از نو برایت مینویسمـ ...

از نو برایت مینویسمـ ...

*?Does he not know that Allah sees
... Be kind He sees everything

Surah Al-'Alaq [96:14]*

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پربیننده ترین مطالب

بند به بندم همه یکبار جدا...

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۲، ۰۷:۱۶ ب.ظ

امروز که دارم اینارو مینویسم بیست سپتامبر.بیست و سه س و من ماه هاست از خونمون جدام...

لبتابمو زدم زیر بغلم نشستم وسط میدون کیفسکایا وسط وسط مسکو میون بلندترین و خوشکلترین و گرون ترین برج های یه کشور دیگه دارم کفترهای سیاه سفیدی که برای خوردن گندم ها و تیکه های نون هایی که مردم از رستوران روبرو براشون میریزن و میخورن کیف میکنن نگاه میکنم! ته دلم خونه... انگار تیکه های قلبم هر گوشه گوشه میون ادما و خاطراتشون پخشه... از مامانم دورم نمیدونم بابا شبا که پاش درد میگیره چیکار میکنه... چه شبا و روزایی که جاده هارو تک و تنها نرفتم و برنگشتم... چه روزایی که کلا چهار ساعت خوابیدم و درس خوندم... هیچی یادم نیست جز چشمای نگران مامان و هیکل پراز غصه بابا که هربار پشت سرم برام دست تکون داده...

دقیقا یادم نیست کدوم شهاب سنگ خورد تو کله م به فکر مهاجرت افتادم اما با تموم این غم ها فکر میکنم کار درستو کردم...

+هربار حوصله شد نوشته های قبلیمو برمیگردونم دونه دونه

  • ۰۲/۰۶/۲۹
  • میس تیچر