روزا میرفتم سرکار میومدم نهارمیخوردم و میرفتم یه آموزشگاه دیگه شب میومدم درس میخوندم کتابمو مینوشتم بعدش از یازده شب تاچهار-پنج صبح اپلای میکردم و صبح روز بعد از اول! قبل آیتلس رفتم کتابخونه اتاق اجاره کردم یه اتاق دووجبی! انقدسرد میشد که بادختره اتاق روبروییم قایمکی صحبت کردم و بدون اینکه کتابخونه بفهمه کلیدو بهش میرسوندم تا من از سرکاربرمیگردم بخاریشو بزاره اتاقو گرم کنه! اتاق شمارش۱۰ بود وهنوز که هنوزه منو یادخونه شماره ۱۰ لندن میندزه! نمیدونم از سرمای اتاق بود، از استرس از چی یه هفته قبل ایلتس کرونا گرفتم!
خدامنو ببخشه که اونجوری رفتم سنتر! بعداون امتحان آیلتس تو ایران بن میشد و شانس آخرم بود!
من عاشق این بودم برم انگلستان و استرالیا اما هرسوراخ سنبه ای بود اپلای کردم! خیلی دوییدم و دوییدم موفق شدم!
خیلی دلم برای اون روزای خودم تنگ شده... دنیا به هیچ جام نبود. از نشدن و نرسیدن و افتادن نمیترسیدم. جسور بودم و رو کمک خدا مطمئن...
چهارتا آفر گرفتم؛ ولز-اسکاتلند-شفیلد- و کوئنزلند استرالیا! اما روزی که مدیربانک اروم گفت ملانصرالدین ارز چهارتومنی رو کرده چهل تومن تمام آرزوهام پودر شد! گفتم مانیتورتو بلند میکنم میکوبم زمین ینی چی که! تو میفهمی من با چه حجم از تنهایی تو برف و سرما با اتوبوسای داغون هی جاده هارو چجوری با کلی اشک رفتم اومدم، تو میفهمی هربار مامان بابات از پشت شیشه برات دست تکون بده دعا کنن سالم برگردی چجوری شبو صبح کردن؟ میفهمی من برای نیم نمره آیلتس جر خوردم!سه سال شب و روز درس خوندم، برای یه سرتیفیکت بین المللی سی دلاری کلی چونه زدم تاگرفتم، از بیخوابی مغز و بدنم درد میکنه، ازاسترس دلار شبا هذیون میگم، تو میفهمی چه چرت و پرتی میگی! ولی کارمند بانک مظلومانه همونجوری که اروم به میگفت بشین باباجون آروم باش فقط به بابام گفت دلم برا این جوونا میسوزه حق دارن...
توهمون روزای دارک بودم که دقیقا روز تولدم برام یه ایمیل اومد! تو کلاس خوندمش و انقد باورم نمیشد که یکی از شاگردام پرسید تیچر چی نوشته؟ خوبید!؟المپیاد جهانی روسیه نفر دوم شدم! دانشگاه شماره یکش! مگه میشه؟
تو این هشت سال که نبودم و ننوشتم روز و شبای عجیبی به من گذشت. که این یه گوشه ش بود...
دیروز دانشگاه بهم اطلاع داده بخاطر شرایط فعلی ایران یا باید مرخصی یکساله بگیرم یا انصراف بدم! یا اگر انصراف میدم هروقت برگردم ۵سال دکترا رو از اول بخونم... این خیلی تلخه ... خیلی ... شش سال از عمرم رفت...